>

برای دریافت جدید ترین مطالب وبلاگ .::♥من که عاشقم ♥::. در ایمیل خود ثبت نام کنید

 
یلدای من ....
نوشته شده توسط تنها در ساعت 22:41



شــَــب ِ
یـــلـــدآی ِ مـن آغـاز شـد

شــَــب ِ فـآل ، شــَــب ِ عـشق ، شــَــب ِ هـنـدوانه
و شــَــب ِ آزادی و شــَــب ِ رهایی
چـیـزی بـه یـادم نـمـی آیـد
جـز ایـنـکـه امـشـب شــَــب ِ تـنـهـایـی مـن اسـت
سـهـم مـن از شــَــب ِ یـــلـــدآ شـایـد …
قـصـه ای از غـصـه و انـار ســُــرخـی کـه پـر از دلـتـنـگـی سـت
غـَــم هـایـم بـلـنـد هـمـانـنـد شــَــب ِیـــلـــدآ !
نـه ســُــرخـی ِ انـآر نـه لـبـخـنـد پـسـتـه نـه شـیـریـنـی هـنـدوانـه
بـی تـو یـــلـــدآ زجـر آور تـریــن شــَــب ِ دنـیـاست
یـــلــدآی بی مــَــنــَت مـبـــارک


نوشته شده توسط تنها در ساعت 21:53

تمام واژه ها را مرخص کرده ام
بند از پای تمام حروف گشوده ام
تمام نقطه ها..
حرف های اضافه..
ویرگولها..
علامتهای تعجب را
برای ابد فرستاده ام به امان خدا!
حالا که تو هستی
حالا که سرشانه هایت تکیه گاه من است
حالا که لب هام را به مهر بوسه میدوزی..
لال می شوم...
لال...
تو که باشی دنیا را مرخص می کنم..!!!!


نوشته شده توسط تنها در ساعت 21:50
آرش نیستم کہ کمان بدست گیرم ؛
اما
لحظہ هاے باتو بودن را خوب شکار مےکنم
از بین خاطراتم !!!



نوشته شده توسط تنها در ساعت 20:5

هـــرروز

در تردد هــــزار و أندی چهـــــره ی نا آشنـــــا

به دنبــــال لبخنــــــدهای مهــــربان تو می گــــردم...


نوشته شده توسط تنها در ساعت 19:57
تمامـِ لباس عروس ـهآے دنیا را همـ کهـ بیاورند

برایمـ چون لباسِ عزاستـــ

وقتے عروسـَتـــ دیگری ستــــ !!!


نوشته شده توسط تنها در ساعت 1:10

کدام راه است

که پای خسته را نشناسد

کدام کوچه

خالی از خاطره است

و کدام دل

هرگز نتپیده

به شوق دیدار

بیا...

تا برایت بگویم

از سختی انتظار

که چگونه

در دیده های بارانی

رنگ هذیان به خود می گیرد


نوشته شده توسط تنها در ساعت 1:0
خنده دار است نه ؟؟

که هی تو مرا دوربزنی

و مـــن

دلــــــــم را خوش کنم

که در محاصـــره ی توام …



نوشته شده توسط تنها در ساعت 1:43

"سرد است و من تنهايم"
چه جمله اي!
پر از کليشه ، پر ازتهوع
جاي گرمي نشسته اي و ميخواني سرد است ..!
يخ نميکني ، حس نميکني که من چه سرمايي را گذراندم ...
در روزهاي بي تو بودن ...


نوشته شده توسط تنها در ساعت 22:46
روزے !!!

بہ تـــَـمامــ ایــטּ بے قــَـرارے ـہا ---» مے خــَـنـدے

و ســاده از کـــِنـارشــاטּ ---» مے گــُـذرے

ایــטּ قــَـشـنـگــــ تــریــטּ "دروغے" استـــ کہ دیـــگـراטּ

بــراے آرامــ کــردنـتـــ بہ *تـــــــُـــــــو* مے گـــویــنـد (!)



نوشته شده توسط تنها در ساعت 22:46
شبیـــه کســـی شده ام
کــه پشتـــــــ دود سیگــارش با خود می گویــد :
... بایــد تـَرکـــــــ کنـــم !
ســیگــار را...
خانــــه را...
زندگـــی را...
و باز پُــکــی دیگــــر می زند..


نوشته شده توسط تنها در ساعت 4:15

دیدگانم پر اشک
همچو باران بهار ،
گریه کردم تا صبح
من از این زندگی پوچ ندارم دلِ خوش .
من ندیدم در این تاریکی
- رنگی از عاطفه ها -
لعنت به سیاهی ،
که چنان سایه فکنده بر ماه
که فقط نامی از آن ،
مانده در خاطر ما
- قطره ای از اشکم -
ریخت بر روی دل تاریکم
این دل بی خبرم -
گریه چشم مرا خوب ندید .
دست را بر رخ اشکم نکشید .
قلب اشکم لرزید !!


نوشته شده توسط تنها در ساعت 4:0

امشب شماره معشوقه ترا

از حافظه گوشی ام پاک کردم

که مبادا کم بیاورد غرورم

و دوباره به او بگویم

غریبه مواظب یار من باش !



نوشته شده توسط تنها در ساعت 3:51
گاهی تنهایی
آنقدر قیمت دارد
که درب را باز نمی کنم
حتی برای “تو” که سالها منتظر در زدنت بودم .



نوشته شده توسط تنها در ساعت 0:28
لبخند ِ تو

معجزه ی شیرینی است

كه رؤیای بهشت را

در دل ِ آدم

زنده می كند


ﺑــﺎﯾــﺪ....
نوشته شده توسط تنها در ساعت 11:56

ﻫـَـﻤﯿﺸـﮧٍ ﺑــﺎﯾــﺪ ﯾـٍـﮏ ﮐٍــﺴــﯽ ﺑــﺎﺷَـــﺪ
ﮐـﮧٍ ﻣَــﻌﻨﯽ سه نقطه هاي انتهاي جمله ﻫﺎﯾـﺖ ﺭﺍ ﺑٍـﻔَـﻬـﻤَـﺪ...
ﻫَـﻤﯿﺸـﮧٍ ﺑﺎﯾـﺪ ﮐٍـﺴﯽ ﺑﺎﺷَـﺪ ﺗـﺎ ﺑٌـﻐـﺾﻫــﺎﯾـﺖ ﺭﺍ ﻗَـﺒـﻞﺍﺯ ﻟَـﺮﺯﯾـﺪטּٍ ﭼـﺎﻧـﻪٍﺍﺕ ﺑـٍﻔَـﻬـﻤـﺪ...
ﺑـﺎﯾـﺪ ﮐٍـﺴـﯽ ﺑـﺎﺷـﺪ ﮐٍـﮧ ﻭﻗـﺘـﯽ ﺻٍـﺪﺍﯾـَﺖ ﻟَـﺮﺯﯾـﺪﺑٍــﻔَــﻬــﻤ� �ﺪ...
ﮐـٍـﮧ ﺍَﮔَـﺮ ﺳٌـﮑٌـﻮﺕ ﮐَـﺮﺩے ،ﺑـٍﻔَـﻬـﻤَـﺪ...
ﺑـﺎﯾـﺪ ﮐٍـﺴﯽ ﺑـﺎﺷـﺪ ﮐـــﮧٍ ﺍَﮔـﺮ ﺑَـﻬـﺎﻧـٍﮧﮔـﯿـﺮ ﺷٌـﺪﯼﺑـٍﻔَـﻬـﻤَـﺪ...
ﺑـﺎﯾـﺪ ﮐٍـﺴــﯽ ﺑـﺎﺷـﺪ ﮐـــﮧ ﺍَﮔـﺮ ﺳَـﺮﺩﺭﺩ ﺭﺍ ﺑـَـﻬﺎﻧـﮧ ﺁﻭﺭﺩے ﺑﺮﺍﯼ ﺭَﻓﺘَﻦ ﻧَﺒﻮﺩטּ ﺑٍﻔَﻬﻤﺪ...
ﺑـٍﻔَﻬﻤَــﺪ ﮐٍـﮧ ﺩَﺭﺩ ﺩﺍﺭے ...
ﺑﻔَﻬﻤَﺪ که ﺯٍﻧﺪﮔﯽ ﺩَﺭﺩ ﺩﺍﺭﺩ...
ﺑـﻔـﻬﻤﺪ ﮐـٍﮧ ﺩﻟـﮕﯿﺮﯼ...
ﺑـٍﻔَـﻬـﻤَﺪ ﮐـﮧٍ ﺩٍﻟَـﺖ ﺑَﺮﺍے ﭼٍـﯿـﺰﻫﺎے ﮐـٌـﻮﭼـَـﮏ ﺗَـﻨـﮓ ﺷٌــﺪﻩ...
ﺑــٍﻔَﻬﻤﺪ ﮐـٍﮧ ﺩٍﻟـَﺖ ﺑﺮﺍے ﺭﺍﻩ ﺭَﻓﺘَﻦ،ﺑَﺮﺍے ﺩﻭﯾﺪטּ،ﺗـَـﻨــﮓ ﺷٌـﺪﻩ. . .
ﺁﺭے ﻫـَـﻤﯿﺸـﮧ ﺑﺎﯾــﺪ ﮐٍـــﺴﯽ ﺑـﺎﺷَـﺪ ولـــــــی ...
اَفـسـوس...


من و تو .....
نوشته شده توسط تنها در ساعت 11:30

وقتی از عطر تنت...
هرم لبانت ......
لطافت موهایت..
گرمای وجودت...
آرامش دستانت..
مهربانی نگاهت ...
می گویم....
هیچ کس نمی فهمد ... چه حسی دارم!
چون تنها "من ".... "تو " را با تمام وجودم لمس کردم!


نوشته شده توسط تنها در ساعت 0:34
اگه ميخواي حال کسي رو بفهمي،
ازش نپرس
دروغ ميگه...
هدفونشو درار
ببين چي گوش ميده...



نوشته شده توسط تنها در ساعت 0:31

مــرا دخـــتر خانـــوم مے نـامــند ؛
مــضمونــے که جذابيتــش نفــس گـيــر استــــ....
دنياے دخترانه مـن
نه با شمع
نه با عروسـک معنــــا پيدآ نمــےکند
و نه با اشک و افسون
امــا تمام اينها را در بر مےگيــرد
مـن....
نه ضعيفم نه ناتـــوان
چـــرا که خداونـد مرا بــدون خشونت و زور و بـــآزو مے پــسندد
اشکــ ريـختـن ضعفـ مـن نيستـ
قدرت روح مــن است


نوشته شده توسط تنها در ساعت 0:26
کـی میـگه مـــــرد گــــریه نمیکنـه؟؟
بعضی مــــوقع ها اینقدر سخته
کـه باید مـرد باشی تابتونی گـریه کنی



هـیـس ...
نوشته شده توسط تنها در ساعت 2:0
هـیـس
مـے خـوآهـمـ بـشــنـومـ ، عـآشـقــآنـہ هـآيـش رآ
ڪہ در گوشـَش زمـزمـہ مـے ڪنـد
و بہ يـآد بـيـآورمـ روزے رآ ڪہ
هـمـيـטּ هـآ رآ در گوشَمـ
زمـزمـہ مـے ڪرد...!

نوشته شده توسط تنها در ساعت 1:16

گاهی نمیدانی
بر روی کدام
خانه پای گذاشتی
که این گونه
خانه ات ویران شده است


شکسته ام ....
نوشته شده توسط تنها در ساعت 0:53
شیشه های اتومبیل را دیده ای؟؟؟
دیده ای شیشه خرد میشود ولی از هم نمی پاشد؟؟؟
این روز ها همان شیشه ام...!!
خرد و تکه تکه،
از هم نمی پاشم، ولی شکسته ام ...
باور کن...


نوشته شده توسط تنها در ساعت 20:56

به که پیغام دهم؟!
به شباهنگِ به شب مانده به راه؟!
یا به انبوهِ کلاغانِ سیاه؟!
به پرستو که سفر میکند از سردیِ فصل؟!
یا به مرغانِ بکوچیده زِ شهر؟!
به که پیغام دهم؛که به یادت هستم؟!


آهای بارون پاییزی
نوشته شده توسط تنها در ساعت 17:57


آهای بارون پاییزی، کی گفته تو غم انگیزی؟

تو داری خاطراتم رو، تو ذهن کوچه میریزی


نوشته شده توسط تنها در ساعت 3:0

ایستاده ام….
تنها….
پشت میله های خاطرات دیروز
این جا ….
انگشت هایم را می شمارم
یک.
دو..
سه…
ودست های تو در هم فرو رفته اند
تو ….
غزل را مشت مشت به حراج گذاشتی
که مهربانی ات را ثابت کنی
ولی….
ولی نفهمیدی که من
آن سوی خیابان
انتظارت را می کشم
تو بی وقفه فریاد کشیدی…
ومن ….
دیگر آزارت نمی دهم
زین پس….
قصه هایم را برای هیچ کس تعریف نمی کنم
مطمئن باش…
هنوز هم قافیه را به چشمان تو
می بازم.…
مطمئن باش!